تبلیغات
..... مهندسان ایرانی .....

..... مهندسان ایرانی .....
واردات و توزیع نهاده های کشاورزی ( کود - سم - بذر - سمپاش ) 

مفهوم کشاورزی پایدار
انسان در طی تكامل تاریخی‌اش در چند مرحله مسیر خود را از جریان طبیعی تغییر داده به تدریج زاویه خود را با طبیعت بیشتر كرده است. اولین قدم برای ایجاد فاصله میان بشر و طبیعت انقلاب كشاورزی است كه در حدود ده هزار سال پیش با كشف قواعد حاكم بر رویش گیاهان صورت گرفت، انقلابهای بعدی مانند انقلاب صنعتی و انقلاب شیمیایی، انقلاب انفورماتیك، و انقلاب بیولوژی هر كدام به سهم خود در ایجاد فاصله میان انسان و طبیعت موثر بوده اند.
در تمام این جریانات بر عقلانیت انسان تاكید می شود، چراكه علمی كه از انقلاب صنعتی شكل گرفت و مبنایش علم ریاضی و فیزیك و مكانیستی بود با این پیش فرض شروع می كرد كه انسان عاقل است و با ترازوی عقل خوب و بد را از هم تمیز می دهد، راز طبیعت را می‌شكافد و روابط میان اجزا را یافته و از این روابط استفاده می‌كند.
این نوع نگرش كه در واقع یك جریان خردگرا بود با آزمایش تجربه و تكرار و كمی كردن پدیده ها، طبیعت را درنوردید و از آن به نفع بشر استفاده كرد و دستاوردهای بسیاری را در پی داشت: استفاده از انرژی های متعدد یك میلیون برابر شد، قدرت كشندگی انسان هزار برابر و قدرت غلبه بر مشكلات صدبرابر شد. علم در كنار این دستاوردهای ملموس دستاوردهای پنهان و در واقع ضددستاورد نیز با خود داشته است. این علمی كه انسان را در بهره برداری از منابع كارآمد كرد از طرفی ناكارآمدی خود را برای حفظ منابع نشان داد، در جوامع انسانی غنی ها را غنی تر و فقرا را فقیرتر كرد، فرهنگها را دگرگون كرد یا از بین برد، زبانها را یكی كرد، جامعه جهانی را به وجود آورد، در استفاده از تكنولوژی الگوهای فرهنگی را نادیده گرفت و یك تكنولوژی واحد را برای فرهنگ‌های متفاوت به كار برد.
تكنولوژیها با خود هجوم فرهنگی به همراه آوردند؛ هجوم فرهنگی شاید اصطلاح خوبی نباشد بهتر است بگوییم تهاجم پذیری فرهنگی چون اینطرف آنقدر گود بود كه جریان اطلاعات و تكنولوژی خیلی سریع می آمد ونباید تنها آنطرف را مقصر بدانیم اگر ما بستر را صاف بكنیم این سیل عبور می‌كند و می‌رود و ما تنها از تشعشعات آن استفاده می‌كنیم لازم نیست سیل بیاید و ما را ببرد. الگوهای فرهنگی‌ای كه در طی هزاران سال شكل گرفته بود با ورود تكنولوژی محو شدند. آنهایی كه توانستند تكنولوژی را فرهنگی كنند مانند جوامع ژاپنی و چینی كمتر آسیب دیدند و هنوز آثار فرهنگ بومی در لابلای رفتارشان دیده می‌شود و در واقع جوامعی كه متكی به اصول سنتی خود بودند خیلی مورد تهاجم واقع نشدند چون خلاء فرهنگی نداشتند.
در آغاز قرن بیست و یكم بشر به این نتیجه رسیده كه فرهنگ بخش زنده طبیعت است فرهنگ زایش دارد پویاست؛ باید بتواند تغذیه كند و دگرگون شود و از نو بزاید، در سالهای اخیر تنوع زبان و فرهنگ به شدت كاهش پیدا كرده و احتمالا روزی می رسد كه تنها یك مذهب در دنیا خواهد ماند و یك حكومت نیز و این همان چیزی است كه می شود نامش را پدیده ضدطبیعت گذاشت، چراكه پویایی و پایایی طبیعت همیشه نتیجه تنوع بوده است. به عبارتی هیچ چیز بیشتر از تنوع نتوانسته عامل تحرك و ماندگاری طبیعت باشد. به عنوان نمونه در كشاورزی علت آسیب پذیری ما انسانها كم شدن تنوع غذایی مان است، انسان روزگاری پنج هزار گیاه را با آن الگوهای فرهنگی بسیار قوی در تمام دنیا مورد استفاده قرار می داد، سفره ها محل تجمع فرهنگی بود، تمام تمدنهایی كه در دنیا ماندگار بودند تمدن غذایی داشتند و این تمدن غذایی محكم ترین حربه برای حفظ فرهنگ است، امروز تعداد گیاهان مورد استفاده برای تغذیه انسان به 80 عدد رسیده كه از میان آنها 12 گونه مهم تر از بقیه است و از این 12 گونه نیز برنج و گندم و ذرت 65 درصد غذای مردم جهان را تامین می‌كند.
همچنین 90 درصد تخم مرغ در دنیا از دو نژاد است، 85 درصد گوشت مصرفی از یك نژاد و 70درصد سیب زمینی از 6 واریته است، این وضعیت نشان دهنده شدت آسیب پذیری ما انسانهاست. بشر با تقلید از طبیعت سعی كرده چاره مشكلات را بیابد اما نه تنها نتوانسته خوب ادای طبیعت را دربیاورد بلكه زیان های زیادی هم به خود و هم به طبیعت وارد آورده است؛ ما از طریق به نژادی و از طریق الگوهای دیگر تنوع به وجود آوردیم منتها این تنوع تنها در سطح ژن است ، در حالی كه تنوع طبیعت در سطح اكوسیستم و گونه می باشد، ما واریته های زیادی به وجود آوردیم كه به علت ناهماهنگی با طبیعت از رده خارج می شوند و تنها یك بیماری جدید كافی است كه آنها را از بین ببرد
به كمك علم در دهه 1960 انقلاب سبز به وجود آمد كه سه تغییر عمده در شیوه های تامین غذای بشر به وجود آورد: كود شیمیایی، بذر اصلاح شده و آبیاری. كارخانه های اسلحه سازی جنگ جهانی دوم كه دیگر كاربردی نداشتند تبدیل به كارخانه های ساخت كودهای شیمیایی شد كه در آنها دو عنصر كربن و ازت را كه در تمام اشكال خود در طبیعت در كنار هم وجود دارند از هم جدا كردند و همه كودها را از ازت ساختند و این كود را به كشورهای جهان سوم بردند و آنها را از نظر غذایی خودكفا كردند. تغییر دوم اصلاح نژاد و واریته‌ها بود، بذر به عنوان هدیه طبیعت و مادر زایش از مهم ترین اجزای گیاهی است و در جوامع كشاورزی دنیا فرهنگی بسیار غنی دارد؛ زارعین قدیمی بذر را به هیچ عنوان نمی‌فروختند، فقط به هم تقدیم می‌كردند و یا با هم تعویض می‌كردند. همراه این تعویض مبادله فرهنگی، اخوت و برادری و تكنولوژی مبادله می‌شد و بذر مانند پلی میان فرهنگها عمل میكرده است. اما در حال حاضر تكنولوژیهای بسیار پیشرفته‌ای حاصل شده و قرار است تولید بذر انحصاری شود یعنی جریان اقتصاد جهانی و قدرتهای بین المللی در حال انحصاری‌كردن تولید بذر هستند.
دانشمندان روی تولید بذرهایی كار می‌كنند كه خودشان خودكشی می‌كنند، یعنی دوباره نمی‌توان آنرا تولید كرد، و انحصار تولیدشان به دست چند كشور ثروتمند دنیا افتاده است.
كسانی كه امروزه تحت عنوان راهزنان بیولوژیكی منابع به ویژه جهان سوم را غارت می‌كنند بذرگیران پای دار هستند. تحول سومی كه با انقلاب سبز به وجود آمد آبیاری بود: ما برای تولید یك تن گندم هزار تن آب نیاز داریم و این یك تن گندم را دویست - سیصد دلار می فروشیم، همین هزار تن آب در صنعت نزدیك به دو سه هزار دلار سودآوری دارد. بیشتر از هشتاد درصد آب دنیا صرف كشاورزی می‌شود، چقدر فرسایش، چقدر شوری، چقدر مشكلات مربوط به آب داریم.
این سه جریانی كه انقلاب سبز به وجود آورد و همه با شكست مواجه شد، برای ما مشكلات زیست محیطی مهمی را به وجود آورد كه یكی از مهمترین آنها تغییرات اقلیمی است و می‌توان گفت علت 50 درصد آن فعالیتهای كشاورزی می باشد. این بشر خیلی بیش از حقش دارد از طبیعت استفاده می‌كند این نسل صد ساله به اندازه هزار نسل از منابع برداشت كرده است. پایداری عبارتست از اینكه از سرمایه نخوریم یعنی هر چه تولید می‌شود استفاده كنیم و سرمایه را مصرف نكنیم. اما به عنوان نمونه در مورد نفت درست یك میلیون برابر آنچه تولید می‌شود برداشت می‌كنیم، در مملكت خود ما بر اساس یك برآورد 68 درصد در همه منابع ناپایداری داریم.
آنچه تحت عنوان توسعه پایدار مطرح است در حقیقت نوعی پارادایم در مقابل توسعه رایج است، توسعه رایج نتوانست نیازهای انسان را برطرف كند؛ در طی یك قرن همه منابعی كه روی زمین موجود بود، گرفتیم و بردیم و خوردیم و بر باد دادیم، برای آیندگان نگذاشتیم، مبنای اقتصادمان این بود كه هرچه می‌توانی بیشتر استفاده كن، اما دیدند نمی‌شود با این روش همه چیز از بین رفت، بنابراین الگوهایی تحت عنوان الگوهای پایدار به وجود آوردند. این الگوهای پایدار نمی‌تواند پایدار باشند مگر اینكه اول مسائل اجتماعی و اقتصادی مربوط به آن حل شود، تا زمانی كه تعداد اندكی در این دنیا پول و منابع دستشان باشد نمی‌شود درباره پایداری صحبت كرد. توسعه پایدار را توسعه‌ای تعریف كرده‌اند كه منافع نسل فعلی را تامین كند و ضرری به منافع آیندگان نزند. توسعه‌ای كه از نظر سیاسی قابل قبول و از نظر اقتصادی توجیه پذیر و از نظر محیطی مطلوب باشد. در این قالب اگر به كشاورزی نگاه كنیم در صورتی پایدار خواهد بود كه بستر اجتماعی و اقتصادی آن فراهم باشد و از الگوهای اكولوژیكی كه در طی هزاران هزار سال تكامل پیدا كرده استفاده شود و این الگوها چیزی نیست جز كاركرد چندتایی یا multy function، یعنی اگر توانستیم كشاورزی را از حالت تك‌محوری به چند محوری دربیاوریم به حالت پایدار نزدیك شده‌ایم، كشاورزی پایدار یعنی تنوع فعالیت های كشاورزی، یعنی همان چیزی كه عشایر ما داشتند همان چیزی كه در سیستم‌های تعاونی كشاورزی در دوران دور داشتیم، همان چیزی كه در آبیاری به وسیله قنات داشتیم همان قاعده كلی عشایر ما یعنی نصف داشت نصف برداشت و همان قانون نانوشته كشاورزان ما كه می‌گفت شما از هر سیستمی هر چه گرفتید باید 50 درصدش را بدهید كاه و كلش را به هیچ عنوان نمی‌بردند.
برای مثال از برج كبوترمیتوان بعنوان الگویی از كشاورزی پایدار در ایران یادنمود فضله كبوترهایی كه در طول شب در این برج جمع می‌شدند بعنوان یكی از بهترین كودها مورد استفاده قرار می‌گرفته و نیز یكی از بهترین استراكچرها برای جابجایی هواست چرا كه یكباره دو هزار كبوتر به پرواز درمی آمدند و به اندازه یك جت نیرو وارد می‌كرده‌اند.
سطح ردپای اكولوژیك بعنوان مساحتی از زمین كه یك انسان در آن بتواند تمام فعالیتهای مورد نیازش را برای تولید غذا، دفع زباله و هر فعالیت دیگری انجام دهد افزود: مساحت ردپای اكولوژیكی برای انسان سی سال پیش دو هكتار بوده كه در حال حاضر به چهار هكتار رسیده است و میزان آن در بنگلادش نیم هكتار و در آمریكا 9.4 است، تا بیست سال پیش جمعیت جهان بر اساس ردپای اكولوژیكی با سطح كره زمین متعادل بود، چون سهم هر انسان روی كره زمین دایره ایست به قطر 128 متر، اما امروزه میزان استفاده ما از كره زمین رسیده به 1.2 ، یعنی به اندازه 0.2 بیشتر از كره زمین داریم استفاده می‌كنیم. پدران ما زمین را طی دهها هزار سال نگه داشتند اما ما به بهانه دست یابی به رفاه چه ها كه بر سرطبیعت نیاوردیم، بهره برداری‌های بی‌رویه باعث شد كه طبیعت با ما سر ستیز پیدا كند، ما شروع كردیم به جنگ و حالا مغلوب طبیعت شده‌ایم، ما نخواهیم توانست با جریان طبیعت مقابله كنیم، همین قدر بس كه در ابتدای قرن بیستم رسیده‌ایم به جایی كه سئوال مهم پیش روی بشر این است كه چقدر قرار است از این منابع استفاده كنیم.
ارتباطات اجتماعی و اقتصادی جهان به سمتی می‌رود كه دارد سرعت تخریب را كم می‌كند. در مورد كشاورزی پایدار سعی نكنیم فقط به دنبال تكنولوژیهایش باشیم تكنولوژی خودش می‌آید، صحبت از یك مكتب و بینش است كه اگر جا بیفتد جای امیدواری دارد. مثلا در همین كشور خودمان ده سال است می‌كنیم و تصویبش نمی‌كنند برای خودشان دلایلی هم دارند. دنیا دارد تغییر می‌كند و البته رسیدن به كشاورزی پایدار هم یك شبه نیست، اول باید كارایی وضع موجود را بالا ببریم. مرحله بعد دستكاری در سیستم است و آخرین مرحله رسیدن به طرح جدید است و همه اینها احتمالا 100 سال طول خواهد كشید. من در مورد سرعت این جریان خوشبین هستم. در اروپا 10 تا 30 درصد زمین ها دارد می رود زیر كشت اكولوژیك و در كل این موضوع به عنوان مسئله روز مردم جهان دارد جا می افتد.
جریان كشاورزی پایدار از چاپ كتاب بهار خاموش شروع شد كه بوسیله دکتر کوچکی وهمكاری آقای وهابزاده و دكتر علیزاده ترجمه گردید، این كتاب سروصدای بسیار زیادی در دنیا به پا كرد و خانم راشل كارسون كسی بود كه جنگید تا این كتاب را كه كمپانی های بزرگ سم مخالف انتشار آن بودند به چاپ رساند. دانشگاه فردوسی مشهد و جهاد دانشگاهی مشهد این جریان با چاپ كتابهای كشاورزی پایدار و الگوهای اكولوژیك در رابطه پایداری در كشور معرفی شد این امیدواری وجود داردکه كتابهاو مقالاتی كه در این حوزه منتشر شده اند كمی ما را به خود آورده باشد و آنقدر فریفته دستاوردهایمان نشویم و ببینیم فعالیت‌های ما پشت پرده چه تبعاتی در پی دارد. باید دید به كجا چنین شتابان!
كشاورزی پایدار در ایران
كشاورزی سلسله عملیاتی است كه بر خلاف اصول طبیعت انجام می‌گیرد و كاری غیر طبیعی است، ما سیكل اكولوژی را با آبیاری به هم می‌زنیم و چرخه مواد غذایی را با فعالیتهای كشاورزی و وارد كردن مواد جدید به هم می زنیم، به هر حال همیشه این فعالیت انسان در تقابل با طبیعت و در تضاد با قوانین آن بوده است و همیشه هم چوبش را خورده ایم. ایران سرزمین كشاورزی نیست به آن صورتی كه ما تصور می‌كنیم. منابع فراوان آب و خاك حاصلخیز نداریم و به كمك انرزی خارجی داریم كشاورزی را تداوم می‌دهیم. در ایران هر سال0 350 میلیارد تومان سوبسید برق چاههای كشاورزی است یعنی با انرژی مفت داریم آبی را از 300 متری بیرون می آوریم و با انرژی آنرا تحت فشار قرار می‌دهیم تا تلف نشود و به این وسیله منبع دیگری را تلف می‌كنیم. كشاورزی پایدار از همان كشورهایی شروع شد كه خودشان ناپایداری را به وجود آوردند، اما چون ما صدمه پذیرتر هستیم باید از جایی شروع كنیم.
لازم بود دیر یا زود متخصصان ما از جایی شروع كنند كمااینكه در هیچ طرحی كه در سالهای گذشته اجرا شده این مفهوم لحاظ نشده و الان هم نمی‌شود.
كشور ما حداقل 6 هزار سال سابقه كشاورزی پایدار دارد و چرا ما نباید تولیدكننده و ارائه كننده مفاهیم پایداری باشیم و این مفاهیم را از كسانی می گیریم كه صد سال بیشتر سابقه ندارند. كشورهایی مثل آمریكا كشاورزی مدرن را از تقریبا صد سال پیش شروع كردند و امروز دهها كتاب در زمینه كشاورزی پایدار منتشر می كنند و ما هم آنها را ترجمه و تدوین می كنیم. اما بنظر میرسد افرادی باید آستینها را بالا بزنند و بر مبنای دانش ذاتی و بومی كه در كشاورزان ما وجود دارد نمایه های پایداری را بر اساس چیزهایی كه در طول سالیان سال تجربه كردیم و هنوز هم وجود دارد و به تدریج در حال محو شدن است تعریف كنند.
باید قبول كنیم كه پایداری كشاورزی در ایران یا هر منطقه با مناطق دیگر متفاوت است و ما در مقابل عوامل دوام دهنده كشاورزی شكننده هستیم و آینده روشنی پیش روی حداقل كشاورزی مناطق مرکزی ایران نمی باشد. یعنی در جایی كه آنهم آبی كه طی 50 هزار سال در سفره های زیرزمینی جمع شده است استفاده كرد و كاری كه طبیعت در طول 50 هزار سال انجام داده بود ما در طول 40 سال برباد دادیم. فكر نكنیم كه 9 یا 10 سال سابقه كم آبی طولانی است، در این كشور خشكسالی‌های سیصد ساله اتفاق افتاده یعنی سیصد سال مداوم آب نداشته‌ایم و قویترین امپراطوری ها به همین دلیل زیرو رو شده‌اند.
در مورد كشاورزی پایدار و توسعه باید فرهنگ سازی كنیم و این فرهنگ سازی باید به ، اصلاح نگرش جوامع محلی و مردم برای درك احساس مالكیت و مسئولیت بیشتر، مشاركت جوامع محلی در مدیریت نه در تسهیم هزینه و حركت به سوی دانشی شدن جامعه و نه مدركی شدن آن صورت گیرد چرا كه انسان‏ها اساس پایدار كردن توسعه هستند و توانایی بهره ‏برداران كشاورزی برای فكر كردن به سرنوشت خود و نظام كشاورزی كلید پایداری در این این راه است.

 

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

با سلام
علم را با خود به این دنیا نیاوردم و با خود نیز به گور نخواهم برد. علم را آموخته ایم تا به دیگران آموزش دهیم تا نسل به نسل بچرخد و تکمیل شود .
ما را در این امر همراهی کنید

مهندس علی جعفری
كارشناس ارشد كشاورزی
Telegeram.me/agronomic
09123882737
نظر سنجی
نظرتان در مورد وبلاگ و مطالب موجود چیست؟




صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب